پژوهشكده تحقيقات اسلامى
50
سرداران صدر اسلام (فارسى)
من فرزند عزّت و كرامتم . و سرور قبيلهء عَكّ . اشتر به نبرد با او رفت در حالى كه اين رجز را بر زبان داشت : سوگند خوردهام كه تا ضربهء خود را فرود نياورم باز نگردم . با شمشير صيقل يافتهام ضربتى شگفت آور مىنوازم . من فرزند قبيلهء مَذْحجْ نيكان هستم . از بهترين پدرها و مادرها . آن گاه با نيزه به حريف خود حملهور شد و ضربهاى به او زد كه از پشت سرش بيرون آمد و او را كشت . پس از او سوارمرد ديگرى به نام مالك بن ادهم سَلْمانى كه يكى از سواركاران به نام اهل شام بود به ميدان آمد در حالى كه اين رجز را مىخواند : من نيزهء خود را براى قاتل صالح آماده كردهام ، نيزهام آماده براى دشمنان است ، براى سوارمردى كه هدف من قرار دارد . اين را گفت و بر مالك اشتر حملهور شد . وقتى به وى نزديك شد ، اشتر روى اسب خود پيچش كرد و با اين واكنش ، نيزهء حريف به خطا رفت . سپس اشتر روى اسب خود قرار گرفت ، و با نيزهء خود حريف را نشانه رفت در حالى كه اين چنين رجز مىخواند : اين بار نيزهء باوفايت به تو خيانت كرد ، در حالى كه پيش از آن هماوردان را با آن مىكشتى . آن را براى بهترين قحطانى پيچاندى ، زاغ چشمى كه نه پست است و نه ترسو . همزمان با خواندن رجز حريف را كشت . آن گاه سوار مرد ديگرى به نام